ابو القاسم پاينده

32

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص )

كردن ودر صحراهاى سوزان باستقبال خطر رفتن ، خاصه با آن تلقين‌ها كه منافقان ميكردند وسقوط اسلام را قريب الوقوع ميدانستند كه به پندار ايشان با دولت عظيمى چون روم شرقي ، پنجه افكندن مشت به سندان كوفتن بود ، حقا سخت مينمود . هنگام سفر ، در مدينه جنجالى شد وهر كس به بهانه‌اى سر از سفر باز زد وگروهى از آنها كه دل باسكندر داشتند به سنّت مردم مآل انديش دنيا كه هنگام خطر جز حفظ خويش بهر دنائت هدفى ندارند از محمّد ( ص ) اذن ماندن ميخواستند تا در مدينه مراقب كار باشند واز ثمرات توطئه ، اگر به نتيجة ميرسيد ، بىبهره نمانند ، ووى كه به الهام خدا از مخفيّات كارشان خبر داشت از آن شرم حضور كه بكمال داشت اذن ماندنشان داد وعتاب سخت قرآن آمد كه : لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ « 1 » اما اين عتاب به تلطيف : با عَفَا اللَّهُ عَنْكَ آغاز شده بود . ومورد ديگر از تعريض وحى ، قيام بر قبر عبد اللَّه ابن أبي ابن سلول بود كه وى را به تعصب ولجاج ، در صف مخالفان اسلام با أبو جهل ، عمرو بن هشام مخزومى قياس توان كرد كه أو در مكة واين در مدينه از حمّيت وجاه‌طلبى ، روزگار مسلمانان را زهر آگين كرده بودند واز كارشكنيهاى عيان ونهان كارى كه نكردند ، نبود . ابن أبي همان بود كه در أحد به اين بهانه كه يهودان معاهد أو را بكار جنگ نگرفته‌اند از نيمه راه ميدان با سيصد تن از كسان خود بازگشت ومسلمانان را در مقابل نيروئى چهار برابر تنها گذاشت وهم أو بود كه در احزاب وحدت يثرب از تفتين وى بخطر بود وقرآن شعار : يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ « 2 » را بحكايت گفتار وى ياد ميكند وهم در آن قصّه افك كه مخالفان ناجوانمرد به تشفى آن كينه‌ها كه از توفيق

--> ( 1 ) برائت ، 42 ( 2 ) احزاب ، 13 .